من زنده ام به عشـقِ تو یاصاحبــــ زمان
روی تورا به هر طرفـــ دیده ام، ندیده ام ...
مانـده ام با غـم هـجـران نگـارم چـه کنـم ؟
عُمـر بگـذشتــــ و نـدیـدم رخ یـارم چـه کنـم ؟
دیـدن دلــدار کـجـا ؟
آلــوده کـجـا ؟
دیـدار رخ دوستــــ نـدارم چـه کنـم ؟
چه جمعه ها که یک به یک غروب شد نیامدی
چه بغضـها که در گــلو رسـوب شد نیامدی
خلیل آتشین سخن ؛ تبر به دوش بت شکن
خـدای ما دوباره سنگــ و چوب شد نیامدی
تمـام طول هفتــه را بـه انتظـار جمعه ام
دوباره صبح؛ ظهر ؛ نه غروب شد نیامدی
برای ما کـه خسـته ایـم نــــه ؛ ولــی
برای عّده ای ... چه خوب شد نیامدی