مـــــــــــادرانـــــه !!!

و لَعَنَ اللَّهُ عُمَرَ بْنَ سَعْدٍ وَ لَعَنَ اللَّهُ شِمْراً وَ لَعَنَ اللَّهُ اُمَّةً اَسْرَجَتْ وَ اَلْجَمَتْ وَ تَنَقَّبَتْ لِقِتالِکَ

مـــــــــــادرانـــــه !!!

و لَعَنَ اللَّهُ عُمَرَ بْنَ سَعْدٍ وَ لَعَنَ اللَّهُ شِمْراً وَ لَعَنَ اللَّهُ اُمَّةً اَسْرَجَتْ وَ اَلْجَمَتْ وَ تَنَقَّبَتْ لِقِتالِکَ

لـحـظاتــــ عـاشـقانه زنـدگـی" عـصاره خـوبیـــها.

 ...

اگــر چـه در خـانــه ؛ دو اُسـوه صـبـر و ایـمان و تـقـوا... ،  

کانون ساده زیستی،‌ زهد ، ایثار ، انفاق ، جهاد ، سیاست ،‌  

اندیشه، شجاعت و هزاران فـضیلت دیـگر بــود و  

اگر چه آنها مـحبوب تـرین انـسانـهای عـالـم هـستند و  

عمری پررنج و مصیبت داشتند !‌ 

و لیکن زندگی آنان خالی از لحظات شیرین و دلپسند " 

تفریح و شادی هم نبود.  

چــرا ؟؟؟ کــه علـی (ع) و زهـــرا (س)"  

هم انسانند و انسان هم به شادی و تفریح احتیاج دارد.  

   

شیرین ترین اوقات زندگی ، لحظاتی است که 

انسان چشم به معشوق خود می دوزد و او را می نگرد.  

و عاشقانه با او صحبت می کند و نهایت عشق و  

عاطفه خود را در کلام و نگاه ابراز می دارد. 

  

زنـدگـانـی علـــی (ع) و زهــــرا (س)   

 

پـــُـر استــــ "  از لـحظـات عـاشـقانـه و شـیـرین.

علــی (ع) می فـــرمــــاینــــد:          

        

((دائــماً به او می نگریستم و از دلـم غـم و انـدوهـها برطرف می شد.))

و فاطمه (س) خطاب به همسرش می گوید:

علی جان ! جانم فدای تو ! جان و روح من سپر بلای جان تو !  

یا اباالحسن " همواره با تو خواهم بود. چه در خیر و نیکی به سر ببری،  

چه در سختی ها و بلاها گرفتار شوی، همواره با تو خواهم بود.

و چه نیکو کلام خود را به اثبات رسانید و  

جان خویش را در طبق اخلاص نــهاد و فــدایی علــی (ع) شد.

اما از آنجا که : در بالاترین مراتب انسانیت قرار دارند،  

تفریح و شادیشان هم متناسب با روح متکاملشان و به دور از هر گونه،  

افراط و تفریط است.

مروری بر چند نمـونه زیبـا از زنـدگی سراسر زیبـای این بــزرگـواران " 

مـؤیـد مطـالـبـــ فـوق استـــــ :  

 

 

در شبــــ عـروسی شــان،  

اگـر چـه زنـان دَفـــــ می زنند و سرودهای شــاد می خـواننــد،  

امّا فضای مجلس خالی از تکبیر و سرودهای معنوی هم نیست. 

 

در صحنه ای دیگر زهرا (س) را مشاهده می کنیم که : 

در حضور علی (ع) با فرزندش حسین مشغول بازی کردن است و  

به او می فرماید :  

  

اَنتَــــ شَبیــها بــِأبــی  ...   لَــستَــــ شَبیــها بـِـعَـلـی ... 

 

تو به پدر من پیامبر شبیهی و به پدرت علی شباهتی نداری.!

و این موجب خنده و تبسم حضرت علی (ع) می شود.

در جای دیگری علی (ع) و زهرا (س) را مشاهده می کنیم که : 

به اتفاق به صحرا رفته اند و به هنگام خوردن خرما و  

در قالب گفتگوی شنیدنی، تفریحی شیرین و دلپسند دارند.

علی (ع) می فرماید: ای فاطمه جان ! رسول خدا ،  

مرا بیشتر از تو دوست می دارد. و حضرت زهرا (س) پاسخ می گوید: 

از سخن تو تعجب می کنم !  

آیا می شود پیامبر اکرم (ص) تو را بیش از من دوست داشته باشند،  

در حالیکه من میوه دل او " و عضوی از پیکرش و  

شاخه ای از شاخسارش می باشم و غیر از من فرزندی ندارد. 

 

پس از آن به نزد پیامبر اکـــرم (صلی الله علیه و آله) رفتند ... 

و صحبتشان را در حـضـور پیـامـبر ادامه دادند،  

ابتدا فاطمه (س) پیش دستی کرده و عرض کرد:

ای رسول خدا ! کدام یک از ما دو نفر نزد تو محبوب تریم...،  

من یا علی؟ رسول خدا (ص) فرمود: 

تو به من محبوب تری وَ علی از تو برای من عزیزتر است !