مـــــــــــادرانـــــه !!!

و لَعَنَ اللَّهُ عُمَرَ بْنَ سَعْدٍ وَ لَعَنَ اللَّهُ شِمْراً وَ لَعَنَ اللَّهُ اُمَّةً اَسْرَجَتْ وَ اَلْجَمَتْ وَ تَنَقَّبَتْ لِقِتالِکَ

مـــــــــــادرانـــــه !!!

و لَعَنَ اللَّهُ عُمَرَ بْنَ سَعْدٍ وَ لَعَنَ اللَّهُ شِمْراً وَ لَعَنَ اللَّهُ اُمَّةً اَسْرَجَتْ وَ اَلْجَمَتْ وَ تَنَقَّبَتْ لِقِتالِکَ

آتـشـفـشــان صـــبور ...

  
 مردم  روستای ابواء بین دو شهر مکه و مدینه  سال ها بود ؛  
 کــه بـه خـاطر وجـود قــبر  
مادر رسول خــــدا (ص ) " ( آمـنه دخـتر وَهَـبــــ )  
 میزبان حاجیانی بودند که از مکه به مدینه می رفتند. 
آن روز مردم روستای ابواء مهمان گران قدری را در میان خود داشتند.   
بزرگ مردی از خاندان نبوت و رسالت،  
قافله امام جعفر صادق علیه السلام در راه بازگشت از 
حج در این روستا توقف کرده بودند.
شب هنگام کوچه پس کوچه های کاه گلی ابواء میزبان حوریانی شد،  
که از هفتــــ آسمــان بــه زمیــنــــ آمده بودند.
در هنگام سپیده دم و با طلـوع خـورشــید ؛ 
روز یکشنبه هفتم صفر سال 128هجری قمری ، 
مژده بدنیا آمدن نوزاد امام صادق علیه السلام را به ایشان دادند.  
قلب امـام جـعفـر صـادق علـیه السّـلام لبریز از شادی شد.  
به شکرانه ی نوزاد تازه متولّد شده،  
امـام سه روز به مردم روستاهای اطراف طعام دادند.  

امام ششم با شادی و شعف به مردم می فرمودند:  
شمارا درباره پسرم موسی کاظـم علـیه السّـلام ... 
به خیر و نیکی سفارش می کنم.
امـام جعفر صادق علیه السلام همواره و به شدت
بر جانشینی ،  
 
امـام موسی کاظم علیه السلام پس از خود تأکید می کردند.
 
آن گاه دست فرزندشان امـام مـوسی کـاظـم علـیه السّـلام
را بلند می کردند و می فـرمـودنــد :  
او حق است و حق با او ... 
تا خداوند او را وارث زمین و هر که در آن است قرار دهد. 
   
امـام مـوسـی کـاظــم علـیه السـّلام "   
 
در زمان خویش عابد ترین بنده ی خدا و بزرگ ترین فرمانبر او بود.

سـلام بر روزی که این فرزندِ بـهشتــــ متـولّــد شد، 
  
سـلام بر او که بـابــــ الـحـوائــج است ،   
  
سـلام بر گشــاینده تمام درهــای بســته ،   
 
سـلام بـر اعتبــار زنـدان هـای بی گـــناه  "  
 
سـلام بـر کـاظــم تــریـن بنــده  خــــــدا
 
وَ سـلام بـر آتـشـفـشــان صبــــور ... 

  

دلِ مـَنـــ را چـه مـبتـلا کــرده ؟؟؟

جـلوه هـایـی کــه دَم بــه دَم داری .

حـضـرتــــ عـشـق ! حـضـرتــــ بـــاران !

در دلِ خـسـته ام حـَـرم داری ...